برای ت می نویسم..

نانوشته های من..

یکی دو ماهی است نانوشته ها و حرف های مگو ی من زیاد تر شده اند. هر بار که شروع می کنم به نوشتن، کلمات و حروف مرا به جایی می کشانند که منصرف م می کنند از انتشار. پیش نویس ها شده اند تکه ی دیگری از دل م. یک قیچی گرفته ام دست م و تمام این حروفِ کنار هم نشسته را دُم بریده می کنم و می اندازم گوشه ی این خانه. گاهی ترس مرا وادار می کند به سکوت، گاهی شک، گاهی فرار، گاهی هم.. شاید ننویسم. شاید این جا را چه دائم یا موقت ببوسم بگذارم کنار. بچسبم به همان تقویم های کوچک ی که 365 برگ شان که پر شوند بروند داخل جعبه های رنگی رنگی ام. برای م تظاهر به جور دیگری فکر کردن، به فرم دیگری نشان دادن م کاری ندارد. اما می خواهم خودم را بگویم، خودِ واقعی ام را. محیط زندگی واقعی ام را. آدم های دور و برِ واقعی ام را. افسوس، بعضی ها تابِ بودن همه ی این واقعی ها را ندارند. سخت است در این فضا نوشتن.. مخلصِ کلام، خالی ام از احساس امنیت..

+ نسخه ی اکنونِ من، چشیدن طعمِ سکوت است حتی به اندک زمانی..

++ لطفا سوءتفاهم پیش نیاید، قصد جسارت به کسی را ندارم. حرف های خودِ خودم بود نه دیگری..

+++ امنیت با هزاران مفهوم و مصداق ش..

++++ شاید بلد نیستم حرف های م را اَلَک کرده بنویسم!

   + معصوم گلی ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment حرف هایَ ت ()

یک فرشته، مهمانِ من..

دروغ چرا، من مهمان دوست داشتنی که دلم برای بودن ش، برای میزبان ی کردن برای ش پر پر بزند، کم دارم. نه این که از مهمان ها و آدم هایی که مهمان م می شوند بدم بیاید، نه. اما بعضی ها جنس شان، تهِ وجودشان طلایی ست. کشش دارد، برق دارد. چند روز پیش یک مهمان طلایی داشتم، یک رتبه ی یکی، یک مهمان که نمی دانم چه دارد در عمق وجودش که جادوی م می کند، برای منِ مضطر، شفاست، برای وجودِ خاکستری ام مرهم است، آب است بر سرخی آتش م. کاش خدا باعثِ بزم م را، برای م نگه دارد، سلامت و مثل همیشه لبریز از آرامش.

+ خدایا، این شِرک که نیست، هست؟

++ میزبان مامان بودن، سخت ترین کار دنیاست..

   + معصوم گلی ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۳
comment حرف هایَ ت ()

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست..

وقتِ اذان بلند بلند دعا می کنم و به "هم سر" می گویم بلند بلند آمین بگوییم. هم راه خوبی است. هر دعا، یک آمین ِ هم صدا دارد. انگار که از این هارمونی ذوق کرده باشم پیشنهاد می دهم داشته های مان را هم بلند بلند بشماریم و بابت شان از خدا تشکر کنیم. یکی من می گوی م و یکی او، هر دو با هم شُکر می گوییم. شروع خوبی داریم ولی تمامی ندارد. کم آورده ایم، خیلی زود به Uncountable بودن مهربانی اش می رسیم. با تمام رودربایستی ی که با خدا داریم در اتمام مراسم ناموفق یم! اصلاً این آدمی زاد همیشه بدهکار اوست..

+ راستی این طولانی شدن شکرگزاری، این که مراسم شکرانه مان پایان نداشت، هم شُکر دارد..

++ به داشتن چنین معبودی باید فخر فروخت، باید غره شد..

   + معصوم گلی ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
comment حرف هایَ ت ()

اولتیماتوم!

من یکی از مخالفان سرسخت بخشیدن بی دلیل آدم ها بدون شفاف سازی و اصلاح ریشه ای مشکلات هستم! چه معنا دارد یک آدم بدون هیچ منطقی هر چه خواست و میل ش کشید عملی کند و از آن طرف هر وقت نیاز داشت و یا طبع ش اجازه داد روابط تیره و تارش را با دیگران حسنه و منور کند؟ این که به کسی فرصتِ جبران دهی و او هم با جفت پا لگد به بخت ش بزند و گذشته را دوباره تکرار کند، بخشیدن دارد؟ شاید روزگاری فقط از روی چنین انسان هایی عبور کنم، آن هم از روی ترحم و دل سوختن به حال بیچارگی شان، اما بخشش نه!

+ علل و دلایل تیرگی ها را باید رفع کرد نه این که بی خودکی و از روی بلاهت، به هم لبخند های دلقک انه بزنیم و فکر کنیم خوشیم!!

++ بدجور مانده بود سرِ دل م!

   + معصوم گلی ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳
comment حرف هایَ ت ()
← صفحه بعد