برای ت می نویسم..

مرغان باغ را به لب افسانه تو بود..

وَإِن یَمْسَسْکَ اللَّـهُ بِضُرٍّ‌ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِن یُرِ‌دْکَ بِخَیْرٍ‌ فَلَا رَ‌ادَّ لِفَضْلِهِ ۚ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَهُوَ الْغَفُورُ‌ الرَّ‌حِیمُ

[سوره مبارکه یونس، آیه ١٠٧] 

زل زده ام به تو،

با من چه کرده ای؟

می خواهم چوپان داستان "موسی و شبان" باشم..

دستان م را باز کرده ام، این بار تو بیا در آغوش م..

 

   + معصوم گلی ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()

جُربزه اش را دارم/ندارم..

این که حق داشته باشی به حق ت برسی و تو تصمیم بگیری که چشم ببندی روی ش و بگویی نه، این که نخواهی خواهش درون ت را بشنوی و پطروس وار خودت را، خواستن ت را قورت بدهی و بفرستی پایین مایین ها، این که مادر نشوی که برای یک بی مادر، مادری کنی والله آخرِ مردانگی است، آخرِ انسانیت است..

چند روزی است درگیری عمیق ی در دل برپاست، یک جنگ تمام عیار، خودخواهانه دنبال خواسته ی زنانه ام بروم یا دل بدهم به دختر یا پسربچه ای به دنیا آمده به جبر، به اشتباه، حاصل خودخواهیِ نمی دانم که، به فراموشی سپرده شده، تا شاید مادرانه هایم را بتوانم برای ش خرج کنم..

خدا می داند پیروز این میدان کیست..

   + معصوم گلی ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()

سریعاً اقدام فرمایید..

دلِ صحرایی می خواهم.. از این صحرا هایی که تا کاروان شتر با بارَش، شاید هم بی بارَش، از آن رد شود و جای پاهایی روی ش بماند، بادی بوزد و شن های لغزنده بر روی هم، برقصند و جای پاها محو شود..

انگار نه انگار..

دلِ صحرایی هوس کرده ام.. از آن دل هایی که تا یک کم شعور شاید هم بی شعوری بر روی ش یورتمه رفت، بادی بوزد و شن و ماسه ها خندان و رقصان، جا ب جا شوند و دل هم صاف..

از این جای پاها خسته ام..

   + معصوم گلی ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()