برای ت می نویسم..

خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست..

وقتِ اذان بلند بلند دعا می کنم و به "هم سر" می گویم بلند بلند آمین بگوییم. هم راه خوبی است. هر دعا، یک آمین ِ هم صدا دارد. انگار که از این هارمونی ذوق کرده باشم پیشنهاد می دهم داشته های مان را هم بلند بلند بشماریم و بابت شان از خدا تشکر کنیم. یکی من می گوی م و یکی او، هر دو با هم شُکر می گوییم. شروع خوبی داریم ولی تمامی ندارد. کم آورده ایم، خیلی زود به Uncountable بودن مهربانی اش می رسیم. با تمام رودربایستی ی که با خدا داریم در اتمام مراسم ناموفق یم! اصلاً این آدمی زاد همیشه بدهکار اوست..

+ راستی این طولانی شدن شکرگزاری، این که مراسم شکرانه مان پایان نداشت، هم شُکر دارد..

++ به داشتن چنین معبودی باید فخر فروخت، باید غره شد..

   + معصوم گلی ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
comment حرف هایَ ت ()

اولتیماتوم!

من یکی از مخالفان سرسخت بخشیدن بی دلیل آدم ها بدون شفاف سازی و اصلاح ریشه ای مشکلات هستم! چه معنا دارد یک آدم بدون هیچ منطقی هر چه خواست و میل ش کشید عملی کند و از آن طرف هر وقت نیاز داشت و یا طبع ش اجازه داد روابط تیره و تارش را با دیگران حسنه و منور کند؟ این که به کسی فرصتِ جبران دهی و او هم با جفت پا لگد به بخت ش بزند و گذشته را دوباره تکرار کند، بخشیدن دارد؟ شاید روزگاری فقط از روی چنین انسان هایی عبور کنم، آن هم از روی ترحم و دل سوختن به حال بیچارگی شان، اما بخشش نه!

+ علل و دلایل تیرگی ها را باید رفع کرد نه این که بی خودکی و از روی بلاهت، به هم لبخند های دلقک انه بزنیم و فکر کنیم خوشیم!!

++ بدجور مانده بود سرِ دل م!

   + معصوم گلی ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳
comment حرف هایَ ت ()