برای ت می نویسم..

باز هم شرمنده کردی!!

خوبِ خوبان..

یک وقت هایی یک چیز هایی بین دو نفره های مان پیش می آید که معجونی از تلنگر، لذت و شُکر گزاری است.. به نظرم دماسنج و جیوه اش فقط میزان ی برای گرما و سرما و به راه انداختن و جمع کردن پنکه و کولر و بخاری و شوفاژ و این چیزها نیست. دل نزدیکی آدم ها و هم سو یی شان هم ترمومتر دارد..

از دو ماه پیش می دانستم تاریخ امتحان کِی است، از دو ماه پیش به همه با بلندگو و بی بلندگو اعلام کرده بودم "بنده امتحان دارم". حتی از خبر دادن به سارا عرفانی هم غافل نشده بودم که انتظار اتمام ترجمه و کنترل ترجمه ی بچه ها را تا دوشنبه نداشته باشد. دوشنبه را برای مرخصی گرفتن گذاشته بودم کنار. به بهانه ی درس خواندن، دو هفته ی تمام خانه ام شده بود دوده و گرد و خاک، آن هم کسی که خیـــلی تمیز نیست ولی خُــــب، تمیز است! من ی که کمتر پیش آمده بوده آشپزخانه را بوسیده باشم و گذاشته باشم کنار، از دو روز قبل از امتحان خداحافظی کوچولویی با پخت و پز به راه انداخته بودم.. در لوس بازی هم انصافا چند روز مانده به روز موعود کم نگذاشته بودم، آن قَدَر که یک وقت هایی از خودم چندش م می شد.. نمی دانم انگار که قحطی زمان آمده باشد و هول که نکند دیگر وقتِ هیچ کار اضافی برایم آن تَه مَه ها نمانده باشد، یاد کارهای نکرده ام افتاده بودم! البته بنده در وقت تلف کردن یدِ طولایی دارم!! به بهانه ی خودآزمایی و دیدن سوالات در سایت مربوط به امتحان، حسابی ولگردی و وب گردی می کردم، یک سوال می خواندم و دو تا پیج باز می کردم!! موقع خواندن هم بساطی داشتم شگفت انگیز!! دَم رو روی تخت خودم را وِلو می کردم و بالش را نرم زیرِ بازو می گذاشتم و با 11 - 10 مدادِ رنگی قد و نیم قد به جانِ جزوه ها می افتادم، خط های صاف و کج و کوله و موج دار زیر قسمت های مهم، یک جاهایی هم مستطیل و مربع دورِ لغات و اصطلاحات مهم، دفتر نقاشی ام رنگی رنگی شده بود!! وسطش ویرهای مختلفی هم به سراغ م می آمد، یک هو یاد کتاب داستان های کوتاه آنتوان چخوف می افتادم که جزو همان کتاب هایی است که اگر نخوانمش مدیونشان می شوم، به طرفة العینی جهیدن به سمت کتابخانه و بلـــــــــه!! ویرِ بافتنِ کیسه ای قلاب بافی.. ویرِ صحافی کردن جزوه های امتحانی با کمک پانچ و نخ های کاموای رنگی.. نمی دانم چه حکمتی دارد این شب های امتحان، که حس می کنی تاریخ انقضائت روز امتحان می رسد و تو هم ووری ووری کارهای یواشکی و غیر یواشکی و علافی و خوش گذرانی! دو ماه مهلت م شد یک ماه، بعد هم دو هفته، به سه روز رضایت دادم و قول و قرار با خودم که مثل بچه ی آدم بنشینم پای جزوه ها، مدیون من هستید اگر فکر کنید آن سه روز درسی خوانده باشم، من فقط 24 ساعت وقت داشتم و 5 تا جزوه ی حفظ کردنی که بر سرِ ژولی پولی ام خراب شده بود!! ساعت 8 - 7 شب قبل از امتحان انگار که یک لشگر اسب سوار یورتمه برود توی شکم م، استرســــــــــــی گرفته بودم مردافکن، دیگر از روی توالت هم خجالت می کشیدم!! از آخرین باری که استرسِ شب امتحان کشیده بودم 9 - 8 سالی گذشته بود، یاد شب بیداری ها و صبحِ زود بلند شدن ها بخیر، قرارِ تلفن های پنجِ صبح من و مریم جان، کم خوابی ها و ستون های کج و معوج جزوه و کتاب، شیمی دارویی 1 و 2 و 3 ای که پُر از ساختار و گروه های کلیدی دارو ها بود، فارماکولوژی و اطلاعات دارویی و میکروبیولوژی و انگل و حشره.. زود گذشت..

خُب وسط این میدانِ بُکُش تا کُشته نشوی، "هم سَرِ" جان شده بود شوالیه ای زره بر تن با هاله ای زرد رنگ دور سرش (هاله رویت شد، اسنادش هم موجود است!!) و دو بال سفیدِ پَرپَری بر پشت ش، دورم می گشت و انواع ویتامین دهی های مادی و معنوی به دخترِ درس نخوانِ خانه!! یک تنه هر چه که باید می بود و نبود را داوطلبانه و به شکل ی کامل رفع و رجوع می کرد، شب پا به پای من سعی کرد بیدار بماند، نماند اما انگار که ماند.. صبحِ روز امتحان یک عدد نان بربریِ داغ و تازه وسطِ سفره ی صبحانه پهن بود و باز هم شوالیه ی دوست داشتنی ام که بساطِ صبحانه را فراهم کرده بود.. این فداکاری به درست کردن ناهار هم خاتمه پیدا نکرد، شد سرویس ایاب و ذهاب تا محل برگزاری آزمون و برگشت به خانه.. فروتنانه کمک بود، سوپِرمنِ بی شنل ی که پرواز نمی کرد اما بود، مهربانانه در کنارم، نه آن چند روزِ هولناک، که تمام لحظه هایی که دو نفره بوده ایم، همیـــــــــــــــــــــشه..

بنده مُخلصِ "هم سَر" ی هستم که خدا را شُکر برای م بهترین است.. این نمونه ی کوچک ی از مهربانی کسی است که دم به دمِ غرغرهای این 5 - 4 ساله ام، پُر توقعی هایم، شیطنت های خارج از قاعده، مرا مدارا کرده است.. صبور و بخشنده.. الحمد لله.. ممنون برای لطفی که خدا در حق م داشته است.. من قدردان ت هستم خدا.. من قدردان ت هستم هم سَر.. همیشه ان شاءالله.. ممنون خوبِ خوبان..

   + معصوم گلی ; ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()