برای ت می نویسم..

یک روزِ فرد از آن تک رقمی های ش..

یک روزِ غیرِ زوج، حوالی دهِ صبح، غرقِ میانِ آن همه پرونده ی روی میز، سر به زیر و چشم در چشمِ کار، حرف های یکی در میان با فاطمه، لبخند، پِچ پچ، ریسه رفتن و گاهی غرولند به جانِ آن روز، ریتمِ کُندِ تمرکز گرفتن و زور زدن برای نگه داشتن ش، زنگ گوشی دربیاید و یک اسمِ آشنا بیفتد روی دیسپلی. شاید یک سال بیشتر باشد که نشنیده بودم ش. مُردَدَم. "الو" گفتن ندارد. قبل از شنیدن ش "سلام" می دهم و رژه ای منظم از تمام خاطرات دو سال طرح در بیمارستان ی که کم مانده بود برود نوکِ کوه، قله نشین شود. یک تلخ و شیرین و کلی تجربه با سایزی شاید دابل ایکس لارج برای منِ بی تجربه. سختی هایی که "هم سر" را یک جاهایی به هِن و هِن انداخته بود، من را جان به لب. گذشت آن دو سالِ پُر از برف برای منِ سرمایی. دو سال ی که رزومه ام را از یک فارغ التحصیلِ صفر کیلومتر پرتاب کرده بود به ده سال بعدتَرَم، جلوتر، شاید هم بیشتر، چه می دانم. مبارزه می کردم با زور شنیدن و او هم می خواست مرا مثلِ طرح ی های قبلی رامِ قوانین ش کند، به گمان م نتوانست! دل م برای ش گه گاه ی می سوخت، برای خودم هم. حالا داشت پشت خط، از دورترها بعد از حال و احوالپرسی، خوش معرفتی می کرد. یکی از طرح هایی که سَرَش جان کنده بودم، داشت می شد آرتیکل. IJP را یک ماه دیگر باید چک می کردم، خودش گفت. قربان ت خدا جان، سه مقاله ای شده ام. شرمنده ی معرفتِ نادید گرفته اش. خوش خبر باشی دشمنِ گذشته.

   + معصوم گلی ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()