برای ت می نویسم..

کاری با تو ندارم 125 !

دستان ت هوای دو نفره ی پارک را، دو نفره تر کرد.. وقتی دستِ زنانه ام را در دستِ مردانه ات غرق کردی، سوز سرما را از نوک انگشتان م کشیدی بیرون و "ها" کردی توی هوا.. وقتی دست م را دزدیدی و فرو کردی در عمق جیبِ بارانی ات، آتش گرفت م.. یک وقت هوای آتش نشان شدن به سرت نزند.. سوختن در این سرما مزه می دهد..

   + معصوم گلی ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()