برای ت می نویسم..

سریعاً اقدام فرمایید..

دلِ صحرایی می خواهم.. از این صحرا هایی که تا کاروان شتر با بارَش، شاید هم بی بارَش، از آن رد شود و جای پاهایی روی ش بماند، بادی بوزد و شن های لغزنده بر روی هم، برقصند و جای پاها محو شود..

انگار نه انگار..

دلِ صحرایی هوس کرده ام.. از آن دل هایی که تا یک کم شعور شاید هم بی شعوری بر روی ش یورتمه رفت، بادی بوزد و شن و ماسه ها خندان و رقصان، جا ب جا شوند و دل هم صاف..

از این جای پاها خسته ام..

   + معصوم گلی ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()