برای ت می نویسم..

جُربزه اش را دارم/ندارم..

این که حق داشته باشی به حق ت برسی و تو تصمیم بگیری که چشم ببندی روی ش و بگویی نه، این که نخواهی خواهش درون ت را بشنوی و پطروس وار خودت را، خواستن ت را قورت بدهی و بفرستی پایین مایین ها، این که مادر نشوی که برای یک بی مادر، مادری کنی والله آخرِ مردانگی است، آخرِ انسانیت است..

چند روزی است درگیری عمیق ی در دل برپاست، یک جنگ تمام عیار، خودخواهانه دنبال خواسته ی زنانه ام بروم یا دل بدهم به دختر یا پسربچه ای به دنیا آمده به جبر، به اشتباه، حاصل خودخواهیِ نمی دانم که، به فراموشی سپرده شده، تا شاید مادرانه هایم را بتوانم برای ش خرج کنم..

خدا می داند پیروز این میدان کیست..

   + معصوم گلی ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()