برای ت می نویسم..

دیگران را خِرد آموخت، مرا مجنون کرد..

سَرَت به مُعرق که گرم می شود، روی آن ایکیا ی قرمز ِ گوجه ای لم می دهم. رادیو آوا به افتخار ِ دل های طفلکی مان می خواند. زل می زنم به دستان ت، چه با دقت اره مویی را بالا و پایین می بری. براده های چوب ِ نارنج چک چک می ریزند پایین. بوی چوب چشمان م را می بندد..

برای خوش بودن ِ با تو، چه کم دارم..

   + معصوم گلی ; ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()