برای ت می نویسم..

یک پیشنهاد نا بِ جا دارم، خدا!!

قبول دارید بعضی آدم ها فارغ از جنسیت شان و حریم ی که دارند (و البته داریم)، بوسیدنی هستند؟ 

دیروز یک دندانپزشک از نوعِ آقا، آن هم پیر، با موهای پنبه ای برفی، کم حرف و پر از حس بابابزرگ انه و از همه ویژه تر کاردرست، دندان عاقلِ من را کند و آورد جلوی چشم هایم و با یک نیم چه لحن ی سوال ی همراه با یک لبخند محو گفت "می خواهی اش" تا نشان دهد در اعماق دل این پیرمرد دوست داشتنی، یک پسربچه ی طناز وجود دارد! بعد از مراسم وداع با کمی از عقل م که گلوله شده بود توی آن دندانِ هشتِ بالای چپ، دل م می خواست یک بوس مهربانانه اش کنم، از این بوس هایی که نثار بابابزرگ ها باید کرد، البته بنده خودداری کردم و در عوض هزار بار هِی تشکر کردم و لبخند ملیح زدم و منت سرشان گذاشتم که به زودی برای کشیدن دندان عقلِ دستِ راست ی هم می روم پیش شان!!

+ کاش یک جاهایی در برخورد با نامحرم ها تبصره ای چیزی وجود داشت! خدا وکیلی نیت م خیر بود، خدا شاهد است!

++ احساس می کنم کله ام از حالت توازن خارج شده است، یعنی این یک نیم بندانگشت دندان این قَدَر وزن داشت؟!

   + معصوم گلی ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()