برای ت می نویسم..

داشتنِ زبان، جنبه می خواهد!

خُب تقصیر من چیست شکم ش شبیه شکمِ خانم های درحال مامان شدن بود؟! اصلا چرا مانتوی کمر دار پوشیده بود و بندش را آن قَدَر سفت بسته بود که سوءتفاهم پیش بیاید؟! آن برق مهربان ی چرا باید توی نگاه ش به چشم م بیاید که صاف برگردم توی چشم های ش زل بزنم و با لبخندی پر از ذوق زدگی بپرسم: "شما باردارید؟"، او هم سرخ شود و بگوید "نه" و قسمت آویزان شال ش را بیندازد روی ناحیه ی قُلمبه و من هم مثل یک آدم برفیِ آفتاب دیده، آب بشوم از خجالت؟!

+ این دومین بار بود که این چنین ملت را شرمنده ی از خارج شدن تناسب شان کردم و خودم را شرمنده ی حرف زدن های بی حساب م!

++ خدا جان، استدعا دارم مرا لال بفرمایید!

   + معصوم گلی ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()

ارتباطِ مستقیمِ رنگ دنیا با لال شدنِ زبانِ من!

دارو جزء فهرست داروهای تحت کنترل بود و شرکت واردکننده اش هم یک شرکت فوریتی_تک نسخه ای و پروفرمای ش بدون اخذ مجوز اداره مخدر آمده بود زیر دستم. توی آن شلوغی و وِلوله ی کار، مجوز واردات داده بودم. قطعاً اشتباه کرده بودم، اشتباهی از سر شلوغی و بدون عمد. نماینده ی شرکت دیروز آمده بود و یواشکی داشت می گفت که مهندس فلانی اداره مخدر گفته که خانوم فلانی (من را می گفت!) باید روی مجوز بنویسد که خبط کرده و چند دری وری دیگر تا ایشان زحمت صدور مجوز بین الملل را بکشند و نهایتا مجوز ورود دارو را دوباره بگیرند. با هر کلمه، "ببخشید" و "بلانسبت" را با خجالت تمام می گفت و من هم نیش م باز و بازتر. خنده ام گرفته بود. فکر کنم خدا زده بود پسِ سرم که خم به ابرو نیاوردم! آخرش گفتم بی خیال آقای نماینده، اصلا دُنت وُری! نماینده هم با تعجب بی خیال شد و راه ش را کشید و رفت. یکی دو ساعت بعد آقای نماینده آمد پیش م و گفت بدون هیچ حرف و حدیث دوباره ای، مهندس فلانی کارش را انجام داده و دوباره پروفرما می آید پیش شما (من را می گفت!) برای کارشناسی و صدور مجوز ورود. داشتم با خودم فکر می کردم اگر به حرف این واسطه (با فرضِ صد در صد درست بودن تمامی این وقایع) توجه می کردم و عصبانی می شدم چه می شد؟

+ گاهی هیچ کاری نکردن، بهترین فعلِ دنیاست..

   + معصوم گلی ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٢
comment حرف هایَ ت ()