ارتباطِ مستقیمِ رنگ دنیا با لال شدنِ زبانِ من!

دارو جزء فهرست داروهای تحت کنترل بود و شرکت واردکننده اش هم یک شرکت فوریتی_تک نسخه ای و پروفرمای ش بدون اخذ مجوز اداره مخدر آمده بود زیر دستم. توی آن شلوغی و وِلوله ی کار، مجوز واردات داده بودم. قطعاً اشتباه کرده بودم، اشتباهی از سر شلوغی و بدون عمد. نماینده ی شرکت دیروز آمده بود و یواشکی داشت می گفت که مهندس فلانی اداره مخدر گفته که خانوم فلانی (من را می گفت!) باید روی مجوز بنویسد که خبط کرده و چند دری وری دیگر تا ایشان زحمت صدور مجوز بین الملل را بکشند و نهایتا مجوز ورود دارو را دوباره بگیرند. با هر کلمه، "ببخشید" و "بلانسبت" را با خجالت تمام می گفت و من هم نیش م باز و بازتر. خنده ام گرفته بود. فکر کنم خدا زده بود پسِ سرم که خم به ابرو نیاوردم! آخرش گفتم بی خیال آقای نماینده، اصلا دُنت وُری! نماینده هم با تعجب بی خیال شد و راه ش را کشید و رفت. یکی دو ساعت بعد آقای نماینده آمد پیش م و گفت بدون هیچ حرف و حدیث دوباره ای، مهندس فلانی کارش را انجام داده و دوباره پروفرما می آید پیش شما (من را می گفت!) برای کارشناسی و صدور مجوز ورود. داشتم با خودم فکر می کردم اگر به حرف این واسطه (با فرضِ صد در صد درست بودن تمامی این وقایع) توجه می کردم و عصبانی می شدم چه می شد؟

+ گاهی هیچ کاری نکردن، بهترین فعلِ دنیاست..

/ 5 نظر / 39 بازدید
سارا(خلوت انس)

دوست جان واقعا گاهی باید بی خیال بود...راه دیگه ای هم نیست.

مسافر

عصبانی نشدن خیلی وقها بهترین کاره چه خوب عصبانی نشدی در پناه خدا

من.

با جمله ی آخرتون بسیار موفقم البته کار بسیار سختی هم هست که از عهدش خوب براومدید

همکلاسی

درود استاد هنرمند ممنونم که تشریف میاری و مرا با نظرات مفیدخود امیدوار می کنی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] با افتخار در خدمت شما گرانمایه هستم

همکلاسی

درود استاد هنرمند ممنونم که تشریف میاری و مرا با نظرات مفیدخود امیدوار می کنی [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] با افتخار در خدمت شما گرانمایه هستم